صفحه 8 - تاریخ: 1393/4/17 ساعت: 19:55
بالاخره روزعقدمون رسید.... نمیدونید چه حالی دارم فقط،ازیه طرف نگرانم که آیندم چی میشه وازطرفی خوشحالم که به کسی که دوست داشتم رسیدم. یه مانتوی سفیدکه روش مرواریدکاری ومنجق دوزیه که اگه زیرنوربرم مثل لوسرمیدرخشم،بایه شال صورتی کمرنگ وشلوارلی یخی.<اگه ترکیب رنگش خیلی ضایس دیگه ببخشین چیزی که به رنگ سف...
صفحه7وآغازفصل دو - تاریخ: 1393/4/9 ساعت: 19:27
لطفابرای خوندن به ادامه ی مطلب بروید....
صفحه6وپایان فصل اول بازیچه تقدیر - تاریخ: 1393/4/5 ساعت: 20:42
لطفابرای خوندن به ادامه ی مطلب بروید.....
صفحه5بازیچه تقدیر - تاریخ: 1393/4/3 ساعت: 21:53
دوستای گلم امیدوارم خوشتون اومده باشه.... داداش دانیال گلم،آدرس وبتونمینویسی برام؛خواهشابنویس تالینکت کنم وهمین که بهت سربزنم..... لطفابرای خوندن ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب بروید...
درخت حزن - تاریخ: 1393/4/1 ساعت: 0:55
فالگیرشروع کردبه گرفتن فال قهوه چه خوش خیال انتظارطالعی شیرین ازقهوه ای تلخ   جاده بی انتهابود واطرافش درختان حزن خودنمایی می کرد کف ذستم رانگاه کردم خطوطی پرپیچ وخم نشانگر زندگی پرازسختی میداد   آسمان آبی نیست خورشیدپیدانیست راست میگویندکه درخت حزن بی دلیل وبدون نیازبه محبت می روید ولی همچنان زندگی...
دلم گرفته - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 20:36
سکوت سرشارازناگفته هاست - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 20:26
دلتنگی های آدمی را                              بادترانه ای میخواند رویاهایش راآسمان پرستاره نادیده میگیرد وهردانه ی برفی                         به اشکی ناریخته میماند سکوت سرشارازسخنان ناگفته است ازحرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان وشگفتی های برزبان نیامده دراین سکوت حقیقت مانهفته است حقیقت تو  ...
دلم حضورمردانه میخواهد - تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 17:06
وقتی هستم قدرمونمیدونی اماوقتی میرم تاریخ تولدم یا پلاک ماشینم میشه پسوردگوشیت یاپسوردزندگیت..... میدونم وقتی یادکارام میافتی یه لبخندگوشه ی لبت میادوبعدشم های های گریه میکنی...... بددردداره نبودنت....... حالاتوبگودردنبودنم چطوره؟؟ من که هنوزم عاشقتم....مواظب خوت باش
صفحه4بازیچه تقدیر - تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 16:38
میخاستم بلندشم ویه مشت اساسی مهمون فکش کنم که خوردتولبای همه ی زندگیم. که اریاگفت:ایشون مهرزادهستن،دوست بنده. وقتی دیدم دیگه مایانیومدپیشم ومشغول رقصیدتن بامهرزادشده خدایی داشتم ازحسادت میترکیدم. رفتم نشستم کنارزویاوپرسیدم:زویااین خواهرت چش شده؟این پسره کیه؟ زویا:چیه رگ غیرتت بادکرده؟ -اه اه نه توبگ...
صفحه3بازیچه تقدیر - تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 23:29
لطفابرای خوندن به ادامه ی مطلب بروید
حس گمشده ی من - تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 23:00
ازگریه های امروزم به سادگی گذشتی....... میدانستی دوستت دارم اماانگارازمحبت زیاددلت رازدم.... خیانت زیبایی بود....کارگردان:بهترین دوستم......تهیه کننده:عشقم باشه رفتی دل شکسته ام که هیچ بااحساسی که ازوجودم بردی چه کنم؟ آری حس گمشده ی من تورفتی..... تویی که رفتنت مردانه نبودحداقل مردباش وبرنگرد..........
صفحه2بازیچه تقدیر - تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 16:04
دوستای گلم که داستانامومیخونن خیلی بهم لطف دارین...واقعاازتک تکتون ممنونم   امادوستانباورکنیدایناهمش یه داستان که زاده ی فکرمنه پس ازتون خواهش میکنم انقدخودتونوناراحت نکنیدکه بگیدکسی منودوست نداره. برای خوندن ادامه ی داستان بازیچه تقدیربه ادامه ی تقدیربروبد
صفحه 1بازیچه تقدیر - تاریخ: 1393/3/23 ساعت: 19:32
لطفابرای خوندن به ادامه ی مطلب بروید
بازیچه تقدیر - تاریخ: 1393/3/23 ساعت: 19:17
سلام دوستان میخام دومین داستانموبنویسم امیدوارم مثل تاوان عشق پنهان خوشتون بیاد.راستی نظریادتون نره. نام:بازیچه تقدیر ضمیراول شخص واززبان پسر موضوع:درموردپسری به نام یوکابت که بعدازیک سری اتفاقات خیلی پیچیده شیفته دختری به نام مایا میشه.امامایاگذشته ای داره که همیشه دنبالش و....
تویادت رفته.... - تاریخ: 1393/3/20 ساعت: 18:24
تویادت رفته وقتی گریه دارم برای اشکای من شونه باشی تویادت رفته بایدخونه باشی بایدپیش من دیوونه باشی نگوخونه بگودیواربی درد که سرتاپاشوخاموشی گرفته مگه من توی تقدیرت نبودم شایددنیافراموشی گرفته!! 
داستانه جالبیه مگه نه؟؟ - تاریخ: 1393/3/17 ساعت: 22:06
یک روز خانومی قبل از برگشتن همسرش از سرکار، در نامه ای نوشت: من خونه رو تا ابد ترک کردم و دیگه حاضر نیستم باتو زندگی کنم.... . . . . و نامه رو گذاشت روی میز و خودش رفت زیر تختخواب قایم شد که عکس العمل شوهرش رو بعد از خواندن نامه ببینه!! شوهر خسته از سر کار اومد خونه و وارد اتاق خواب شد و چشمش به کاغ...
سکوت - تاریخ: 1393/2/19 ساعت: 0:34
همیشه میگن سکوت علامت رضاست اما من میگم نه بعضی وقتها سکوت میکنی   چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی . . .   بعصی وقتهام سکوت می کنی   چون واقعا حرفی برای گفتن نداری . . .   گاهی مو قعها سکوت یه اعتراضه   گاهی موقع هام انتظاره.   اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که   هیچ کلمه ای نمیتونه غمی رو که...
بخش آخرتاوان عشق پنهان - تاریخ: 1393/2/18 ساعت: 0:46
اینم قسمت پایانی داستانم.... لطفابرای خوندش به ادامه ی مطلب بروید..... نظریادتون نره....
ادامه ی فصل دو - تاریخ: 1393/2/15 ساعت: 20:51
لطفا برای خوندن ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب بروید.....
فصل2 - تاریخ: 1393/2/14 ساعت: 23:18
لطفابرای خوندن به ادامه ی مطلب بروید

برچسب‌های مرتبط

سکوت"خاموش بودن | تنهایی"بی کسی" | خوش تیپ"خوش گل" | داستان"غم انگیز"گریه دار | بمان"ارام جان" | مواظب خودت"باش"غریبه"دنیا | عشق"دوست داشتن" | دل نوشته حسین پناهی"حسین پناهی"جملات زیباحسین پناهی | زباله"غم "انگیز | دل نوشته"باخدا