سلام دوستان خوش اومدین من داستانای خودموگاهی اوقات مینویسم امیدوارم اگه مایل بودیدوخوندیدنظریادتون نره
باورم نمیشد یعنی همه ی این حرفادرباره ی مایای من بود؟
آریا:کجایی پسر؟
-اریا،میتونم یه چیزی بپرسم.
-اره بپرس.
-مایابااون پسره که میگی اسمش کامیابه چیزه ینی بااون رابطه داشته؟
چندبارعصبی دستشوکشیدلای موهاشوگفت:نمیدونم.تاحالاهرکی ازش این سوال پرسیده بجای جواب فقط گریه کرده.درضمن بلیط گرفته میخادبره پیش آنیکا.
-اسپانیا.درسته؟
-آره.
دیگه نتونستم طاقت ندارم و....
برچسب:
نویسنده: nasim