سلام دوستان خوش اومدین من داستانای خودموگاهی اوقات مینویسم امیدوارم اگه مایل بودیدوخوندیدنظریادتون نره
جلوی یه مغازه کیف وکفش فروشی وایستاده بودم.که توی ویترین نظرم جلب شد به یه دختروپسرکه داشتن ازپشت سرمون ردمیشدن،دختربانازچون قدش نمی رسیدزیرچونه پسروبوسیدوپسره اول دستاشوانداخت دورشونه دختره وبعدپیشونیشوباچنان لذتی بوسیدکه لذتشوحتی منم حس کردم.بدون اینکه متوجه بشم برگشته بودم وخیره اون دوتاشده بودم.یه دفعه دست قوی آرتان
رمان قرارنبود
عکس شخصیت آرتان
برچسب: قرار"نبود"رمان,
نویسنده: nasim