خرید بک لینک

درباره سایت

بازیچه تقدیر

سلام دوستان خوش اومدین من داستانای خودموگاهی اوقات مینویسم امیدوارم اگه مایل بودیدوخوندیدنظریادتون نره

امکانات وب

با رفیقش خداحافظی کردمو به قدم زدنم ادامه دادم،بعد از چند دقیقه اشکم دراومد و خدا رو شکر کردم که منو به عشقم رسونده.

ساعت ۳ یه پیرهن تیره تنم کردمو رفتم داخل مراسمش،بعد از تموم شدن مراسم به سمت رفیق “دوست مرحوم که صبح باش حرف زده بودم” رفتم و باهاش رو بوسی کردم . . .

ازم تشکر کرد که تو مراسم دوستش شرکت کردم و ازم خواست که برای آمرزشش دعا کنم و بعد هم خداحافظی کردیمو از مجلس خارج شدم.

با خودم تو دلم حرف میزدم،میگفتم چه فایده ای داره که براش فاتحه بخونم!چه فایده ای داره که برای بخشش دعا کنم!

. . . و آیا خدا او را مورد آمرزش و رحمتش قرار میده یا نه؟!

وقتی زمزه های افرادی که تو مراسمش شرکت کرده بودن تو گوشم میپیچه از همه چی بدم میاد . . .

برای شادی روحش صلوات میفرستادن اما بعد از تموم شدن ذکراشون شروع به جانماز آب کشیدن میکردن

واقعا خیلی دلم گرفت از پچ پچاشون!

برچسب: نویسنده: nasim تاريخ: 13 / 9 ساعت: 8:56 PM

صفحه بندی