شکستم
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 21:05
سالهاست اشکم به خون تبدیل شده اما......من ترحم نمیخواهم فقط اندکی درک.......... شکستم اما هیچ کس ندیدهمه گفتندبه مرورزمان التیام پیدامیکندولی................. ...
داستان غم انگیزخودکشی
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 20:56
رو حجله عکس یه جوون ۱۶ / ۱۷ ساله چسبیده بود ! دوروبر حجله چهار پنج نفر از رفیق هاش که اونام کم سن و سال بودن زانو غم گرفته بودن ! دلم نیومد ساده بگذرمو برم ! رفتم نزدیک تر باهاشون بعد از خوندن فاتحه برای شادی روحش،یکی از رفیقاش رو کشیدم کنارو پرسیدم چطور فوت کرده؟تصادف کرده؟! اونم با یه نگاه ب...
ای کاش
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 21:35
عاشقی؟؟
-
تاریخ: 1392/9/4 ساعت: 19:19
پسرابه افتخارعشقشون نظربذارن
-
تاریخ: 1392/9/3 ساعت: 23:13
به سلامتی پسری که وقتی پلیس گرفتش.گفت خانم کی باشن؟ گفت عشقمه کجابایدبیام؟
دلم گرفته
-
تاریخ: 1392/9/3 ساعت: 19:24
سلامتی غریبه ای که باهاش دست دادی و ازجلوبهت خنجر زد .. اما لعنت به رفیقی که باهات دست داد وازپشت باچاقو خط خطیت کرد ..
عروس من باش
-
تاریخ: 1392/9/3 ساعت: 19:19
عروس من باش دیگرهیچ لباسی برازنده ی اندام مرمرین تو نیست(!) آغوش من تمام قد تو را در بر خواهدگرفت نه حریری نه یراقی نه دکمه ای و نه هیچ و هیچ آنچه هست تماما مردانگی من است که ... تن پوشه نگین زنانگیه توست ♥♥
بابا
-
تاریخ: 1392/9/2 ساعت: 23:29
- زرد یا سرخ؟! نکنه بازم هردوشونو می خوای...؟! ای شیطون! دخترک دوشاخه گل زرد و سرخ را که از باغچه کنده بود به پدر داد وجستی دوید توی حیاط و لب حوض نشست. دوباره نگاهش توی چشم های بابا گره خورد. مشتی آب برداشت وبه طرف پنجره پاشید. بابا همچنان زیرشیشه ی قاب عکس لبخند می زد. دخترک تندی برایش دستی تکان...
نظرت چیه؟؟؟
-
تاریخ: 1392/9/2 ساعت: 23:13
عشق تاپای جان
-
تاریخ: 1392/9/2 ساعت: 23:01
روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است. شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟ مرد ثروتمند پاسخ داد: این پسر شیفتهی دخترم است و برای ازد...
دخترانظرندن خییییییییییلییییییی بی معرفتن
-
تاریخ: 1392/9/2 ساعت: 22:44
خدایا دوست بدار آنهایی را که دوستمان دارند ونمی دانیم وسلامت بدار آنهایی راکه دوستشان داریم ونمی دانند به سلامتی هر کس زدم از پیشم رفت این دفعه میخوام به سلامتی غم بزنم شاید اونم رفت... ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ نگرﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﺸﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﻦ،ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ. ﺭﻭ ﺳﺮﺷﻮﻥ ﻫﻢ ﮔﻨﺒﺪ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ...
بدون شرح
-
تاریخ: 1392/8/25 ساعت: 22:31
ازتون گله دارم.........اخه شماهایی که به وبلاگ من سرمیزنیدچرانظرنمیدید؟؟؟؟ازتون خواهش میکنم نظربدین
زباله
-
تاریخ: 1392/8/22 ساعت: 19:28
زباله... زن گفت " نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد . باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می داره "مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت : " دیگه کارشون تمومه ، فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری گوشه و کنار خیابون جمع کنه " و کیسه زباله را بیرون برد . فردا روزنا...
فراموش کن
-
تاریخ: 1392/8/21 ساعت: 20:04
وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا ! فکر نکن که فراموشت کرده ام …. یا دیگر دوستت ندارم ! نه …. من فقط فهمیدم : وقتی دلت با من نیست ؛ بودنت مشکلی را حل نمی کند ، تنها دلتنگترم میکند … !
اشناهای غریب
-
تاریخ: 1392/8/21 ساعت: 20:01
آشناهای غریب همیشه زیادند آشناهایی که میایند و میروند آشناهایی که برای ما آشنایند ولی ما برای آنها... نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که همه روزی آشنای غریب میشوند یکی هست ولی نیست یکی نیست ولی هست یکی میگوید هستم ولی نیست یکی میگوید نیستم ولی هست و در پایان همه بودنها و نبودنها تازه متوجه میشوی که:...
گوش کن خدا
-
تاریخ: 1392/8/21 ساعت: 19:58
سلام مهربونم ،میدونم بنده خوبی نیستم،میدونم تنهام نذاشتی میدونم با وجود گناهایی که داشتم همیشه مراقبم بودی خدا جونم باز هم تنهام نذار،کنارم باش الان بیشتر از قبل ازت انتظار دارم،چون به غیر از خودم باید مراقب یکی دیگه هم باشی که ازم دوره ولی دلم باهاشه جونم به جونش بنده،بیشتر از خودم یا هر چیز و هر ک...
میرم
-
تاریخ: 1392/8/21 ساعت: 19:53
گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : برو ! همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه... همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه هزار بار سنگین تر از کل...
بپرس قول میدم راست بگم
-
تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 23:26
اگه نظر ندی خیییییییییلی بی اعصابی
-
تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 23:24
یه داستان اشک اور...
-
تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 23:22
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟ پسر: آره عزیز دلم . . . دختر: منتظرم میمونی ؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . . دختر: خیلی دوستت دارم . . ... پسر: عاشقتم عزیزم . . . . بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد ا...