توقلبم راباخودبردی......

ساخت وبلاگ

اولین باری که دیدمت یادته؟؟؟

دفعه اولی که دیدمت اصلابهت محل ندادم،آخه به

عشقای خیابونی اصلا اعتقادی نداشتم........

ولی بعدازیک مدت،وقتی هرروزبعدازمدرسه نمیدیدمت

دلم میلرزیدنکنه یکدفعه ای اتفاقی براش افتاره باشه؟؟

وقتی که چشام به چشات گره میخوردقلبم به شدت میزد

انگارکه فقط برای تومیتپه.......روزهااین طوری گذشت

ومن هروزبه توعلاقه مندترمیشدم،تاجایی که اگه یک

روزنمیدمت نمیتونستم هیچ کاری کنم.

ولی بعدازیک سال یکدفعه ای گوشیتوخاموش کردی

دیگه جوابمونمیدادی،نمیودی ببینیم دیگه داشتم

افسردگی میگرفتم که یه روزاومده دم مدرسه ام و

پشت سرم بهم گفتی:بپیچ توکوچه......

وقتی باهم رفتیم توکوچه تورودیدم که داشتی گریه میکردی

گفتم:چی شده؟

گفتی:هیچی نپرس،زندگیم...عمرم....بهترین بهونه ی زندگی

هیچی نپرس...

گفتم آخه چرا؟؟؟

اون موقع بودکه گونموبوسیدی واشکات ریخت روصورتم

بعدشم بایک لحن ملتمسانه گفتی:اگه دوسم داری دیگه بهم فکر

نکن.

اینوگفتیودرورشدی.....بدون اینکه بفهمی قلب منوباخودت

بردی......

چندماه پیش که داشتم توی پارک قدم میزدم تورواونورترروی

ویلچردیدم،ازمادرت که چندقدمی ازت دورتربودپرسیدم:

چی شده که پسرتون ویلچری شده؟

مادرت بااهی بلندگفت:پسرم ام اس داره میگن چندوقته دیگه

تمام بدنش ازکارمیفته....

اون موقع بودکه زدم زیره گریه....

آخه چرابه جای من تصمیم گرفتی؟؟توهرجورکه بودی میخواستم

باهت زندگی کنم.....چرا؟؟؟؟

قلب"رفتی"شکستم",...
نویسنده : nasim بازدید : 103 تاريخ : 12 / 11 ساعت: 11:00 PM

آرشیو مطالب

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :