صفحه5بازیچه تقدیر

ساخت وبلاگ
چکیده : دوستای گلم امیدوارم خوشتون اومده باشه.... داداش دانیال گلم،آدرس وبتونمینویسی برام؛خواهشابنویس تال... با عنوان : صفحه5بازیچه تقدیر بخوانید :

نمیدونم چراقلبم داره ازسینم درمیاد؟؟نفسم حبس شده بودتوسینم که مامانم صدام کرد.

مامان:مایاجان شربتاروبیار.

واردپذیرایی شدم.واه واه این خواهرش کیمیاخیلی افاده ای،مادرشم بدنیست به قول کامیاب که میگه:مجبوره چون منودوست داره ومنم تورودوست دارم دوست داشته باشه.اماپدرش که عضوخنثی جلست.وامامیریسم به خودش که عشق زندگیمه ونیازبه توضیح نیست.

شربتارویکی یکی جلوشون گرفتم.

افسانه جون<مادرش>:مرسی دخترم.

پدرش:زنده باشی عروس گلم.

کیمیافقط به یه چشم غره بزرگ اکتفاکردومنم بایه پوزخندجوابشودادم.

ودرآخرسرکامیاب:مرسی خانومی.

آروم گفتم:فقط خانومی؟

داشتم میرفتم که اونم آروم اضافه کرد:خانومم.

بااین حرفش کیلوکیلوقندتودلم آب شد.دیگه بحثای بزرگتراکه میگفتن مهریه چه قدباشه ومراسم کجا باشه وازاین حرفا.ولی کامیاب خیره توصورت من بودومنم دقیقه به دقیقه قرمزترمیشدم.

ادامه دارد......

بازیچه"تقدیر,...
نویسنده : nasim بازدید : 696 تاريخ : 3 / 4 ساعت: 9:53 PM